جستجو
بایگانی
نویسندگان
نظرات
همراهی
ارتباط با ما
دربارهٔ ما
شناسنامه
خانه
جستجو
بایگانی
نویسندگان
نظرات
همراهی
ارتباط با ما
دربارهٔ ما
شناسنامه
محیط زیست
حیاتوحش
محیط زیست انسانی
زیستبوم
تغییراقلیم
منابع طبیعی
جامعه
فرهنگ
میراث
شهر
روستا
نهادهای مدنی
مسئولیت اجتماعی
اقتصاد
انرژی
فناوری
گردشگری
کشاورزی
اقتصاد محیط زیست
معیشت پایدار
بیشتر
سبک زندگی
جهان پژوهش
یادداشت
تجدیدپذیر
تازهها
باشگاه نویسندگان
رسانۀ توسعۀ پایدار ایران
صفحۀ نخست
محیط زیست
حیاتوحش
محیط زیست انسانی
زیستبوم
تغییراقلیم
منابع طبیعی
جامعه
فرهنگ
میراث
شهر
روستا
نهادهای مدنی
مسئولیت اجتماعی
اقتصاد
انرژی
فناوری
گردشگری
کشاورزی
اقتصاد محیط زیست
معیشت پایدار
بیشتر
بیشتر
سبک زندگی
جهان پژوهش
یادداشت
تجدیدپذیر
تازهها
باشگاه نویسندگان
سمیه سعیدی
دکترای جامعهشناسی فرهنگی
سمیه سعیدی
۱۸ بهمن ۱۴۰۴
بازاری که اخطارها، از سوزاندن نجاتش نداد
خبر را که خواندم، بلافاصله شمارهاش را در لیست مخاطبینم جستوجو کردم. در دل خداخدا میکردم جواب دهد. با صدایی گرفته و پربغض گفت: «سمیهجون دیدی چی شد؟! تمام مغازهها سوختند.» اولین پرسشم نه درباره مغازهها، بلکه درباره «ایلیا» و «کیان» است؛ پسران ۲۵ و ۲۰ سالهاش. میگوید: «خدا رحممان کرده است، بچهها زندهاند. آسیبی ندیدهاند. حادثه تلفات جانی نداشت. ولی سمیهجون چهارپنج میلیاردمون رفت… .» بغضش ترکید و همان صدای گرفته زیر و بیرمق، کامل قطع شد. اتفاقات اخیر، پرپر شدن هزاران تن از جوانان و هموطنان آزادهام، سوگواری مادران جانسوخته، قلبهایمان را شرحهشرحه کرده، گویی در مواجهه با هر خبر تلخ میتوانیم دریادریا اشک بریزیم. بغضم شکسته شد. چند ثانیهای فقط سکوت بود.