بایگانی مطالب: میراث

موزه‌ای زنده‌ به‌نام «بهارستان»

بهارستان را به یاد بیاوریم. میدانی که قانون و مکان با هم پیوند می‌خورد و شاهد مهمترین رویدادهای تاریخ ایران است. جایی که می‌خواهیم باهم در آن قدم بزنیم تا راهی به گذشته پیدا کنیم و ببینیم چطور یک مکان شهری می‌تواند تبدیل شود به آینه‌ای از تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی یک ملت. پس به مناسبت چهاردهم مهرماه و روز تهران با کتاب «میدان بهارستان؛ رویدادها و تحولات تاریخی از ۱۱۸۸ تا ۱۳۹۹» نوشته «حمیدرضا حسینی» و صحبت‌های او در تور یک‌روزه‌ای که انتشارات «گهگاه» یازدهم مهر برگزار کرد، همراه می‌شویم تا میدانی را به یاد بیاوریم که نفس‌کشیدن‌های پرتب‌وتاب تاریخ را در خود ثبت کرده. شاید روزی که هوای تهرانگردی کرده‌اید، گذرتان به مسیری بیفتد که مهم‌ترین تجربه‌های تاریخی ایران در آن رقم خورده و یادآور این است که تاریخ در این سرزمین آهسته گام برمی‌دارد، اما هر گامش دریچه‌ای‌ست به‌سوی روشنی و امید.

جدل بر سر نام بزرگ‌ترین دریاچه جهان

«یهودی سرگردان» نامی بود که بر قوم «خزر»ها گذاشته شد؛ قومی که در قرن دوم پیش‌ازمیلاد در قفقاز زندگی می‌کردند و مدام با حکومت‌های مرکزی ایران در کشمش بودند. درنهایت هم حضورشان با هجوم مغولان در ایران پایان یافت. بعد آن، به اروپا و آمریکای شمالی مهاجرت کردند و با تغییر مذهب، یهودی شدند و همین شد که در تاریخ «یهودی سرگردان» نام گرفتند. اما همان حضور در حاشیه دریاچه خزر باعث شد این نام بر این پهنه آبی باقی بماند. هرچند این تنها نام باقیمانده بر این بزرگترین دریاچه جهان نیست و به‌واسطه حضور اقوام متنوع در حاشیه این دریاچه، با نام‌های مختلف دیگری هم همراه بود؛ «طبرستان»، «استرآباد»، «قزوین»، «مازندران»، «کاسپین» و… .

پول ‌نداریم! مالک بنا خود برای مرمت آن اقدام کند

اصفهان، پایتخت تاریخ و تمدن ایران، این روزها بیش از هر زمان دیگری زخمی و بی‌پناه است. بنایی نیست که در گذر کوچه‌های بافت تاریخی آن قدم بگذاری و نشانی از ترک، فرسایش یا فروپاشی نبینی. از مسجد جامع، قلب هزارساله این شهر، گرفته تا مسجد سید، شاهکار دوره قاجار، و تا خانه‌ها، گذرها و بازارهای قدیمی؛ به علت فرونشست همه و همه در سکوتی مرگبار، در انتظار سقوطی محتوم نشسته‌اند. در چنین شرایطی، سخنان اخیر مدیرکل میراث فرهنگی اصفهان و شهردار اصفهان بیش از همیشه اهمیت پیدا می‌کند. آن‌ها از بحران و بن‌بست سخن گفته‌اند؛ بحرانی که اگر امروز راهی برای آن اندیشیده نشود، فردا بسیار دیر خواهد بود. امروز، پرسش اصلی پیش‌روی افکار عمومی و رسانه‌ها این است: آیا اصفهان همچنان می‌تواند «نصف جهان» باقی بماند، یا باید نظاره‌گر مرگ تدریجی بزرگ‌ترین سرمایه‌های تاریخی خود باشد؟

الگوی حفاظتگران ایران

سدسازی به قیمت نابودی تاریخ ایران

وقتی سخن از سدسازی در ایران به میان می‌آید، معمولاً نخستین محورهای بحث، تخریب محیط‌زیست، برهم‌خوردن نظام‌های هیدرولوژیک رودخانه‌ها و نابودی زیست‌بوم‌های پایین‌دست است. اما کمتر گفته می‌شود که یکی از پیامدهای مهم‌ و جبران‌ناپذیر سدسازی، ضربه‌ای است که به پیکره میراث‌فرهنگی و محوطه‌های تاریخی وارد می‌شود. نخستین اعتراض گسترده و عمومی به یک پروژه سدسازی در ایران، در جریان ساخت سد سیوند بر رودخانه پلوار در استان فارس شکل گرفت. این سد نه‌تنها بخشی از محوطه باستانی «تنگ بلاغی» را به زیر آب برد، بلکه نگرانی‌های جدی درباره افزایش رطوبت و تهدید میراث جهانی پاسارگاد ایجاد کرد. همین تجربه بود که برای نخستین‌بار واکنش جامعه مدنی و رسانه‌ها را نسبت به تبعات سدسازی در حوزه میراث‌فرهنگی به‌طور جدی برانگیخت. در این یادداشت می‌خواهیم به‌شکلی کوتاه و مستند مرور کنیم که در دهه‌های گذشته سدسازی چه بر سر میراث‌فرهنگی ایران آورده است. نباید فراموش کنیم که محیط‌زیست و میراث‌فرهنگی در ایران توأمان مورد تخریب و ظلم قرار گرفته‌اند. این دو عرصه هم‌زمان و هم‌سرنوشت، قربانی توسعه شتاب‌زده و بی‌محابا شده‌اند.

طعمی که از دل مهر، زاده می‌شود

جشنی برای هم‌زیســتی با زمیـن

|پیام ما| جشن‌ها و آیین‌های ایرانی چند شاخصه مشترک دارند، یکی از آنها این است که اغلب در ارتباط با تغییری در طبیعت و زمین برپا می‌شوند؛ کوتاه شدن شب، برداشت محصول، زنده شدن زمین، اعتدال فصل‌ها. «ابوریحان بیرونی» در «آثار الباقیه» از «ابوالعباس ایرانشهری» نقل می‌کند: «خداوند در نوروز و مهرگان با روشنایی و تاریکی پیمان بست.» به‌گفته او، ایرانیان مهرگان را نشانه‌ پایان سال و زمان استراحت زمین می‌دانستند؛ زمانی که روییدنی‌ها به نهایت رشد خود می‌رسند و جانوران از تولیدمثل بازمی‌مانند. نوروز اما، آغاز دوباره‌ سال و رویش طبیعت بود. انسان ایرانی به‌خوبی چرخش زمین و تغییرات فصول را می‌فهمید و هر تحول طبیعی را بهانه‌ای برای شکرگزاری و گردهمایی قرار می‌داد تا روح جامعه زنده بماند. مهرگان به‌عنوان مقدمه‌ای برای نوروز، روز استراحت و آرامش زمین بود؛ فرصتی برای مهربانی، آرامش و آماده شدن برای رویش دوباره. همین است که مهرگان در کنار نوروز دومین جشن بزرگ ایرانیان شد. روزی برای مهربانی، آرامش و آماده شدن برای رویش دوباره.

«قصر یعقوب»، نگهبان جشن باستانی

صبح آخرین جمعه مهرماه اهالی روستای «قصر یعقوب» راه می‌افتند به‌سمت امامزاده شهدا. می‌روند که نماز بخوانند و شکرگزاری کنند. مانند نیاکانشان که در این روز به عبادتگاه می‌رفتند و این روز برایشان مانند نوروز بود. این آغاز جشن «مهرگان» برای اهالی روستایی است که در ۱۸۰ کیلومتری شمال شیراز قرار دارد و در طول تاریخی چندهزارساله، مهرگان از یادشان نرفته. هرچند که با گذشت سال‌ها شکل و شیوه آن، تغییر کرده و آن‌طورکه یکی از اهالی روستا به «پیام ما» می‌گوید، دیگر خبری از آیین‌ها و رسوم گذشته نیست و به چند سنت ساده تقلیل یافته است.

همگامی آیین‌های کهن ایرانی با محیط‌زیست

توجه به عناصر تشکیل‌دهنده حیات یکی از مؤلفه‌های اساسی در جشن‌های باستانی ایرانیان است. جشن رودخانه‌ها در اواخر اسفند، جشن دریاها در میانه مرداد و آمیختگی جشن تیرگان با کوهستان دماوند را می‌توان در زمره جشن‌های باستانی دانست که مستقیماً با محیط‌زیست و طبیعت در ارتباط هستند. جشن‌هایی که عمدتاً با شکرگزاری و شادی همراه‌اند و برگزاری آنها طی هزاران سال توسط مردم گواه دیرینگی و اهمیتی است که در اندیشه پیشینیان وجود داشته‌ است. چندسالی است که به ابتکار انجمن کوهنوردان ایران، رویداد مهرگان کوهستان در اوایل مهرماه در اغلب شهرهای رشته‌کوه سترگ البرز و زاگرس برگزار می‌شود؛ رویدادی که تلاش دارد براساس آموزه‌های باستانی به پاسداری و مراقبت از کوهستان به‌عنوان منشأ آب‌های شیرین ایران بپردازد.

مهرگان؛ جشنی برای زندگی‌خواهی

مهرگان آیین زندگی و شادمانی است؛ دعوتی به داد، پرهیز از ظلم و دوری از تاریکی که نماد آن ضحاک است. در اسطوره‌ها و آیین‌های مهرگان، این پیام روشن است: چرخشی از گفتمان مرگ‌اندیشی و «مرگِ خوب» به‌سوی «زندگیِ خوب». آنچه در داد و داوری فریدون دیده می‌شود، بازتاب همین معناست. مهرگان آیین زیست‌افزایی و زندگی‌خواهی است؛ خواستن زندگی برای مردم به‌شکلی عادلانه و برابر. اگر می‌خواهیم به پیام نهفته در دل مهرگان گوش فرا دهیم، باید رؤیا و آرزوهای مردم را زنده کنیم؛ رؤیای گروه‌های بی‌صدا و محروم: کودکان کولبر کردستان، کودکان سوخت‌بر سیستان‌وبلوچستان، کودکان کار و جوانان بی‌اشتغال. این رؤیا جز با چرخشی بزرگ در نگاه ما به جهان و معنای زندگی تحقق نمی‌یابد. مهرگان پیام تولد دوباره و باززایی یک ملت است؛ پیامی که در آن «زندگی خوب» مطالبه اصلی مردم است و فقر و نداری به‌مثابه آفریده‌ای اهریمنی شناخته می‌شود. پیام مهرگان، برچیدن شکاف‌های طبقاتی است؛ جهانی که در آن، زندگی خوب تنها به اقلیتی محدود متعلق نیست و دوزخ سختی‌ها بر دوش اکثریت مظلوم سنگینی نکند. در چنین جهانی، دیگر خبری از زنانه‌شدن، کودکانه‌شدن، قومی‌شدن، زیست‌محیطی‌شدن و میراثی‌شدنِ فقر نخواهد بود.